Translate

۱۴۰۴ آذر ۳۰, یکشنبه

محراب برای نمایش، خلوت برای جنایت


 


آدمی پشت ِ سَر ِ مُلّا فقط زِر می‌زند

حرف از این "ظاهر پرست" از روی ظاهر می‌زند


چَشم را بایست شُست و جور دیگر شیخ را...

بِنگریم، این حرف را سُهراب ِ شاعر می‌زند


شیخ اگر حرفی زده که پشم ِ آدم ریخته

لُطف کرده، موی ما را جای موزِر می‌زند


پیش ِ پای دختری تُرمُز زَد آقا‌زاده‌ای

گفتم: این بیچاره هم دارد مسافر می‌زند!


می‌نِشیند تا که در ماشین، سَرَش را می‌خُورَد

بس که توی تاکسی هِی حرف، شوفر می‌زند


توی دست و بال اگر کِیس ِ فراوان داشت شیخ

شاید او دارد دُکان ِ کامپیوتر می‌زند


بهترین ماشین ِ دنیا جُز "دویست و هفت" نیست

گر چه توی هفت روز ِ هفته واشِر می‌‌زند


شیخ ِ ما کین جلوه در محراب و منبر می‌کند

توی خلوت بنده را می‌گیرد آخِر می‌زند



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر