چون که او را در خیالاتم فراوان داشتم
در اتاقم شب به شب آئینه بندان داشتم
جانم از عطر حضورش سبز بود آنطور که
در دل ِ سردِ ِ زمستانم ، بهاران داشتم
در دیارِ خفقان شکوهیِ کم بی شرفی ست
همرهی با صفِ بیدادِ ستم بی شرفی ست
گرچه دارد سرِ منبر سخن از خیر و صلاح
کُنجخلوت هدفِ شیخِ حرم بیشرفی ست
جنگ چند ساله تموم شده ولی
ما هنوزم صف به صف پر میکشیم
از هزار و سیصد و پنجاه و هفت
جامِ زهرِ چندمه سر میکشیم؟!
جنگ چند ساله تموم شده ولیما هنوزم صف به صف پر میکشیماز هزار و سیصد و پنجاه و هفتجامِ زهرِ چندمه سر میکشیم؟!