Translate

۱۴۰۴ بهمن ۲۳, پنجشنبه

«نسلِ جامِ زهر»






جنگ چند ساله تموم شده ولی

ما هنوزم صف به صف پر می‌کشیم

از هزار و سیصد و پنجاه و هفت

جامِ زهرِ چندمه سر می‌کشیم؟!


نصفمون بیکارِ بیکاره ولی 

مشکلِ اصلیِ ما بی‌عاریه 

مردمی که سرکارن عُمریه

چجوری معضلشون بیکاریه؟


مشکلِ ما چندتا کاغذ پاره بود

واسه تحریمِ یه دنیا اعتماد

به لباسامون که خوب نگاه کنی

پارگی کُلاً به ما خیلی میاد


من که قرصامو عوض نمی‌کنم

واسه‌ی همینه از خوشی پُرم

از هزار و سیصد و پنجاه و هفت

من شبی یه مشت گلوله می‌خورم


تو چه سبزی، چه بنفشی، چه سفید

اونا که باید بیان بالا، میان

قرمز و آبی چه فرقی می کنه

بچه هامون وقتی دستِ طوسیان!


ما و اینا کِیْ به هم محرم شدیم

چرا با ما دیده بوسی می‌کنن؟!

نامزدهای رقیبامون چرا

آخرش با ما عروسی می‌کنن!


میگن این هوای خوزستان نبود

اگه صَدّامو نمی‌کردن هوا

ما رو به یه روزی انداختن بگیم

ای خدا، صَدّامو برگردون به ما!


خیلی وقتا با خودم فکر می‌کنم

نسلِ ما از کینه‌ی ما چی بگن

ما که خون نداده اینه حالمون

خونواده‌ی شهیدا چی بگن


جنگِ تحمیلی تموم شده ولی

وارد یه جنگ مجبوری شدیم

پرچم سفیدمون بالا بره

ما یه مشت ایرانیِ سوری شدیم ...



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر