آدمی پشت ِ سَر ِ مُلّا فقط زِر میزند
حرف از این "ظاهر پرست" از روی ظاهر میزند
چَشم را بایست شُست و جور دیگر شیخ را...
بِنگریم، این حرف را سُهراب ِ شاعر میزند
خوابِ تزریقِ سوسک در رگهام
خرّمآباد را کلافه شده
یک نفر هیچِ هیچتر از هیچ
به هزاران نفر اضافه شده
اوّل قصّه دست دختر بود
بعد، سیگارِ توی کافه شده
خداوندا، به باغ بیحصارت
به محصولات پاییز و بهارت
به مخلوقات ناجور و عجیبت
به شیطان رجیم نانجیبت
بعد یک عمر خلاصه دو سه تا پیک زدیم
تا بگوییم و بدانند که ما هم بلدیم
الهی به گلهای گلخانهات
به انگورکاران بیدانهات
به آنان که بالکل زبانند و مغز
سخنهای معقول دارند و نغز
این عنصرِ کثیفِ لجوجِ سیاهفکر
این موذیِ مدرّسِ علمِ مُزَوِّری
چرکینعمامه، وصلهقبا، پارهشبکلاه
اُشتُرقَواره، خیرهنگه، چهرهقنبری