خداوندا، به باغ بیحصارت
به محصولات پاییز و بهارت
به مخلوقات ناجور و عجیبت
به شیطان رجیم نانجیبت
به صبح تازهخیز رونشسته
به منمنهای شاخ تازهرسته
به پردازشگر اقسام داده
به نرخ روز انواع نهاده
به کفگیر پلو در ظرف چینی
به خواهرها برادرهای دینی
به تسهیلات و وام و فیش و پرداخت
[به آن قسطی که این را یادم انداخت]
به سوراخ چک برگشتخورده
به وزن بارهای روی گرده
به یاغیهای الدنگ جلنبر
به ساقیهای معتاد عرقخور
به دلالان و حمالان بازار
به [...] و زرداران همکار
به عمامه، به لباده، به نعلین
به آن بنیان اینک رفته از بین
به فرهنگی که شد مقبول سرهنگ
به سرهنگی که شد مسئول فرهنگ
به آب رَز که از آب بقا به
به املای صحیح معتنابه
به مطبوعاتی آزاد سوگند
به آییننامۀ ارشاد سوگند
که بر ما هم نظر کن گاهگاهی
خداوندا، به ما گاهی نگاهی
مگر ذیل عنایاتت ببالیم
که خیلی دپرس و افسردهحالیم
خداوندا، به باران اسیدی
به خط و خش پشت و روی سیدی
به کم پسدادۀ بسیارخورده
به افعیزادههای مارخورده
به آنهایی که موشک اوفشان کرد
به آنهایی که نه، معروفشان کرد
به آنهایی که اینک در اوینند
به جرم آنکه میگویند اینند
به آنهایی که اینها را گرفتند
که شخصی گفت اشخاصی خرفتند
به حال مردوار زنستیزان
به استمرار دائمپشتمیزان
به دست باز دزدان اداری
به خار خاوریهای فراری
به مهملبافی اندیشمندان
به پایینبازی بالابلندان
به محکمکاری دیوار حامل
به ناقصدانی استاد کامل
به سیم اتصال اردتودنسی
به دکتربازی بیمار جنسی
به خوناندازی خار مغیلان
به [...]پردازی ارشاد گیلان
به سوگندان بیفرجام سوگند
به فرجام بد برجام سوگند
که از بیبتهگی ما را رها کن
که ما را پاچهمال اغنیا کن
که گر خود عرضهای چیزی نداریم
به باغ عرضهداران گل بکاریم
خداوندا، به بیضیهای پالت
به دو دمپایی خیس توالت
به طرح ارتقای سطح بینش
به پرسشهای نافرم گزینش
به سنگینباری خرهای کاری
به هر تکرار روزی روزگاری
به کفکاران شامپوهای فیروز
به اجرای جواد آتشافروز
به چشمانداز سهواً باز بهنود
به اسنادی که بعضاً هست موجود
به تکنیک خداداد عزیزی
به تغییرات نرخ زیرمیزی
به قرمزدوستهای ضد آبی
به ایرجبچۀ باباحسابی
به اوراق کتاب بیشعوری
به آه و اوه کتری زیر قوری
به جرجیهای جرجیتر ز جرداق
به خانمبازی استاد اخلاق
به آسانشوری مسواک برقی
به غرباندیشی انسان شرقی
به مهمانهای راه دور سوگند
به احسانهای عبدیپور سوگند
که دور از چشم شور ناظر پخش
به ما بیحاصلان هم حصهای بخش
به ما کمفرصتان هم کنسهای ده
خداوندا به ما این ده، که این به
خداوندا، به حق کار و کشتت
به ما برزخنشینان بهشتت
به شیراز و به سرداب شرابش
به تهران و به اعصاب خرابش
به نهبندان، به آبادان، به اهواز
به آلایندهها در حال پرواز
به آنهایی که دائم در نمازند
هلاک آرزوهای درازند
به آرامش، به حال قبل توفان
به افکار بلند فیلسوفان
به محکومان عشق بیمحابا
به خط خط دوبیتیهای بابا
به داغستان چاییهای بیقند
به جان پاک نیروی پدافند
به بارانی که میخواهد ببارد
ولی انگار حالش را ندارد
به ساق سنبل پژمرده سوگند
به شلغمهای سرماخورده سوگند
که یکمقدار با ما گرمتر باش
خداتر، مهربانتر، نرمتر باش
خداوندا، اگر تیرت خطا رفت
چرا پس عدل توی چشم ما رفت
به رومی بخش کردی کر و فر را
به چینی خط تولید بشر را
به ما چی، لطف کردی دست خر را
عروس شعر را، گنج هنر را
چرا آنجا چنان، اینجا چنینی
چرا تنها به فکر خلق چینی
اگر آنها همینطوری زیادند
مدام از حیث کم در ازدیادند
مگر معیار برتر کیفیت نیست
مگر نوباوگان ما مدادند
اگر آنها نسیم دلنوازند
بجایش مردم ما تندبادند
همه در پرس و جوی نرخ ارزند
تماماً مغزهای اقتصادند
نخشکیدهست غیرت توی آنها
اگر گاهی اسیر اعتیادند
محرمها همه با دسته بیرون
در این حد مردمی بااعتقادند
اگر از کنهشان پرسیده باشی
مخالف با فجورند و فسادند
بهواقع تنگ و تار و جمع و جورند
علیالظاهر اگر قدری گشادند
نسبشان میرسد تا تخم کوروش
تماماً پاک از حیث نژادند
خداوندا، کجا شد وعدههایت
کجا ماندند مردان خدایت
مگر ما حق آب و گل نداریم
خداوندا، مگر ما دل نداریم
به ما هم فرصتی ده تا بکاریم
به فرزندآوری همت گماریم
خداوندا به حق پردهپوشیت
به رمز فایلهای توی گوشیت
نپنداری حریف حرف مفتم
غلط کردم که گفتم، هرچه گفتم
اگرچه حرفهایم را شنیدی
عنایت کن، شتر دیدی ندیدی
خداوندا، نکن ترمز سر پیچ
همین کم را نگیر از ما، دگر هیچ
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر