کجای این تظاهرها نشان از عشق و ایمان است؟
به هر سو میرود فریاد، ولیکن خانه ویران است
اگر خواهان آبادی، قدم نه در مسیر حق
که این ملک از دورو بودن، فقط در خون و خسران است
مپندار آنکه با گفتن وطن گردد سرافرازش
که کار از تیغ شمشیر است، نه گفتار و نه عنوان است
به پا خیز از دل مردم، بخوان فریاد بیداری
که وقت خواب دیگر نیست، زمان جنگ شیطان است
شبیخون آمده از خود، نه از بیگانهی غارت
که ویران گشته این ماوا، به دست جهل و طغیان است
ز خون مرد و زن جاریست هنوز این جویبارانش
کدامین صلح که این خاکت در آغوش طوفان است
صدای کودک بیخانمان پیچیده در صحرا
چو خواب مرگ، حاصل از سکوت نسل حیران است
نفس در سینهی خاک است، ولی امید میبالد
اگر دستی بیاید باز که پایانِ پریشان است
زمین داغ است از آتش، هوا پرگرد و بیرویاست
نه در دشتش شقایق هست، نه در کوهش دلیجان است
نه شیران در پی صیدند، نه بازان در پی پرواز
همه سرگرم نان خویش، که رسم این شبستان است
به هر دیوار زخمی هست، ز هر سنگی صد فریاد
که خاک از خون خورشیدان، پر از سوز پنهان است
ز مادرهای داغدیده، ز کودکهای سرگردان
صدای فتح میآید، اگر مردی فراخوان است
وطن، ای زخمخورده خاک، بگیر این دست فرزندت
که ما با خون خود دادیم جواب هر چه نادان است
قسم بر دشت و جنگل های سوخته، کوچهی بینام
که این خاک پر از زخم است، ولی هر ذرهاش جان است
قسم بر چشم مادرها، که خشکید از غم فرزند
که این آواره بر دوشش، تمام رنج دوران است
تو گر تاریخ را خواندی، بدان یک چیز باقی ماند
وطن آن را که عاشق بود، نگهدارندهی آن است


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر