Translate

۱۴۰۴ اسفند ۱۹, سه‌شنبه

وطن در میان آتش و امید


 

کجای این تظاهرها نشان از عشق و ایمان است؟

به هر سو می‌رود فریاد، ولیکن خانه ویران است


اگر خواهان آبادی، قدم نه در مسیر حق

که این ملک از دورو بودن، فقط در خون و خسران است


از گرمابه تا منبر


 

منصوریِ حمّامیِ بد حجم چغر ک..یر

کردی به دلش قمبل کونِ پسری گیر


گفتا که پسر نام نکوی تو چه باشد

ما را ز جمال و ز وقارِ تو خوش آمد


فریادِ حقیقت در برابرِ دینِ ستم

 



چو ناراست آید سخن سوی جان

حقیقت نیاید به چشمِ روان


نه کس داند این زندگی بهر چیست

نه گیتیِ بی انتها ملک کیست


۱۴۰۴ آذر ۲۷, پنجشنبه

خودکشی تدریجی در خانه‌ای پر از کارتون



خوابِ تزریقِ سوسک در رگ‌هام

خرّم‌آباد را کلافه شده

یک نفر هیچِ هیچ‌تر از هیچ

به هزاران نفر اضافه شده

اوّل قصّه دست دختر بود

بعد، سیگارِ توی کافه شده


نیایش علیه نظم موجود

 


خداوندا، به باغ بی‌حصارت