رو دل مرنجان کاین تن افتاده بر پا میشود
آدمی پشت ِ سَر ِ مُلّا فقط زِر میزند
حرف از این "ظاهر پرست" از روی ظاهر میزند
چَشم را بایست شُست و جور دیگر شیخ را...
بِنگریم، این حرف را سُهراب ِ شاعر میزند
خوابِ تزریقِ سوسک در رگهام
خرّمآباد را کلافه شده
یک نفر هیچِ هیچتر از هیچ
به هزاران نفر اضافه شده
اوّل قصّه دست دختر بود
بعد، سیگارِ توی کافه شده
خداوندا، به باغ بیحصارت
به محصولات پاییز و بهارت
به مخلوقات ناجور و عجیبت
به شیطان رجیم نانجیبت
بعد یک عمر خلاصه دو سه تا پیک زدیم
تا بگوییم و بدانند که ما هم بلدیم
الهی به گلهای گلخانهات
به انگورکاران بیدانهات
به آنان که بالکل زبانند و مغز
سخنهای معقول دارند و نغز
این عنصرِ کثیفِ لجوجِ سیاهفکر
این موذیِ مدرّسِ علمِ مُزَوِّری
چرکینعمامه، وصلهقبا، پارهشبکلاه
اُشتُرقَواره، خیرهنگه، چهرهقنبری
«پیامبر اکرم در روز قیامت!»
———-
آخرین پیغمبر روی زمین
احمد آن محبوبِ رب العالمین
آن که هر چه کرد، عذرش با خداست
چون مجاز است و به هر خبطی سزاست
کدام آبان؟
کدام آبان؟ همان آبان خونین
که خونها کم بهاتر شد ز بنزین
*
همان آبان که آقا داد فرمان
به قلع و قمع طفلان، نوجوانان
حکایت کنند قوم مغول که به وحشیگری و خونریزی شُهره بودند، چون کیشی ستیزه خوتر از خویش دیدند، مات شدند و بدان گرویدند.
از ایشان پرسیدند
حکمت اسلام آوردنِ غازان خان چه بود؟
گفتند:
مرغِ این دین را سیاست، غاز کرد
چون که با نام خدا آغاز کرد!
جنگ و خون ریزی میان نوع انسان تا به کی؟
چشم ها وحشت زده، مردم هراسان، تا به کی؟
هر طرف دنیا پر از درگیری و آدمکشی ست
در لوای دین، سیاست یا که ایمان، تا به کی؟