کجای این تظاهرها نشان از عشق و ایمان است؟
به هر سو میرود فریاد، ولیکن خانه ویران است
اگر خواهان آبادی، قدم نه در مسیر حق
که این ملک از دورو بودن، فقط در خون و خسران است
منصوریِ حمّامیِ بد حجم چغر ک..یر
کردی به دلش قمبل کونِ پسری گیر
گفتا که پسر نام نکوی تو چه باشد
ما را ز جمال و ز وقارِ تو خوش آمد
چو ناراست آید سخن سوی جان
حقیقت نیاید به چشمِ روان
نه کس داند این زندگی بهر چیست
نه گیتیِ بی انتها ملک کیست
چون که او را در خیالاتم فراوان داشتم
در اتاقم شب به شب آئینه بندان داشتم
جانم از عطر حضورش سبز بود آنطور که
در دل ِ سردِ ِ زمستانم ، بهاران داشتم
در دیارِ خفقان شکوهیِ کم بی شرفی ست
همرهی با صفِ بیدادِ ستم بی شرفی ست
گرچه دارد سرِ منبر سخن از خیر و صلاح
کُنجخلوت هدفِ شیخِ حرم بیشرفی ست
جنگ چند ساله تموم شده ولی
ما هنوزم صف به صف پر میکشیم
از هزار و سیصد و پنجاه و هفت
جامِ زهرِ چندمه سر میکشیم؟!
جنگ چند ساله تموم شده ولیما هنوزم صف به صف پر میکشیماز هزار و سیصد و پنجاه و هفتجامِ زهرِ چندمه سر میکشیم؟!
رو دل مرنجان کاین تن افتاده بر پا میشود
آدمی پشت ِ سَر ِ مُلّا فقط زِر میزند
حرف از این "ظاهر پرست" از روی ظاهر میزند
چَشم را بایست شُست و جور دیگر شیخ را...
بِنگریم، این حرف را سُهراب ِ شاعر میزند
خوابِ تزریقِ سوسک در رگهام
خرّمآباد را کلافه شده
یک نفر هیچِ هیچتر از هیچ
به هزاران نفر اضافه شده
اوّل قصّه دست دختر بود
بعد، سیگارِ توی کافه شده
خداوندا، به باغ بیحصارت
به محصولات پاییز و بهارت
به مخلوقات ناجور و عجیبت
به شیطان رجیم نانجیبت
بعد یک عمر خلاصه دو سه تا پیک زدیم
تا بگوییم و بدانند که ما هم بلدیم